♥♥♥♥من+تو♥♥♥♥
♥تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست تنها به نگاه او میسپارمت♥
سلامـــــــ خوبــــین؟ خــبر دارین امروز چی شد که؟ نمیدونین؟ بچه های ریاضی امروز ازاد شدن امروز به جای اینکه همه استرسـ داشته باشن میخندیدن انگار نه انگار کنکور بود آخه دیگه همه میدونن که بالاخره یه چیز قبول میشن اینقد که راحت شده منم فقط اولش استرس داشتم بعدش ریلکس شدم (تحت تاثیر جو ولی خدایــــی سوالای تخصصیش خیلی سخت بود اصلا شبیه سوالای آزمون سنجش نبود حالا فهمیدم دروغه که میگن سوال سنجش شبیه کنکوره حالا هرچی که بود تموم شد این نیز گذشت حداقل تا اومدن جواب میخوام خوش باشم »»این آهــــنگ احسان خواجه امیری چه قشنگه *برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس میکشم* خــــــــیلــــــِِِِِِِِیــــــ دوســــــــــت دارمــــــــ محـــــــســــن مـــــن همین الان دوباره بحثمون شد اههههههههههههه اینم از اون خوش بودن که گفته بودم هیچی به ما نیومده سلام سلام خوفیین؟ من که عالیم عالیه عالی نمیدونین واسه چی ؟ باشه الان میگم امروز مثل یه معجزه اتفاق افتاد و محسنمو دیدم هنوزم خودم باورم نمیشه همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد امروز صبح که بعد کلاس بیکار بودیم با دوستام رفتیم کافی نت منم که مثل همیشه دپرس بودم و ناراحت از اینکه الان پیشم نیست دوستام بهم گفتن برو تو face book ببین چه خبره منم با کلی ناامیدی رفتم و همین طوری که داشتیم میچرخیدیم دوستم یه دفعه گفت سارا اینجااااارو آقات one من گفتم چیییییییی؟ اون الان سربازیههه بعد دیدم که خودشه اصلا باورم نمیشد که دعام اینقدر زود گرفت یعنی خدا هنوز دوسم دارهههههه خوشحالم کنه بعدش قرار گذاشتیم و همدیگرو بعده 2ماه دیدیم گفت که دیشب اومده الهی قلفونش برم کچل شده بوووووود اینقدر خندم گرفته بووود لاغرم شده بووود معلوم نیست اونجا چه کارایی ازشون میکشن تشویقی دادن که اومد اینقدر که نفسم پسمل خوفی بوود دیگه چیزی نمونده تا هفته دیگه محسن جونم برمیگرده خیلییییییی دوست دارم عزیزم پ.ن:این آهنگ وبم به عشق محسن گذاشتم آخه این آهنگ رو دوست داره ١٠ روز مونده تا برگردی کاش این 10روزم زودتر بگذره و انتظار تموم بشه محسنم دوستت دارم تا ....... یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند گونه که می خواهم باشند مرا با خود آشتی دهد مهربان باشد. سال خرگوشیتون مبااارک باشه انشالله امسال به هرچی که میخواین برسین و تا ابد کنار عشقتون باشین برای من و عشقمم دعا کنین به امید روز آزادی پ.ن: محسنم ببخشید که این روزا نتونستم زیاد باهات حرف بزنم آخه اینترنتم قطع بود خونه هم که تنها نبودم و نمیتونستم راحت باهات بحرفم الانم که نیستی همش یه هفته موندی یه عالمه واسه عشقمون دعا کردم اینکه یه روزی همه ی این فاصله ها تموم بشه و واسه همیشه کنارت باشم و........... خدا کنه این چند هفته هم تموم بشه و دیگه برگردی دوستتتتتتتتتتتتت داااااااااارم عشق من چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرار فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره دل دل بیقرارتو، توو سینه آروم بگیره نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای حروم بشه چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب پ.ن:یه ماهه ندیدمت پ.ن:آهنگ وبلاگ قشنگه؟ من عاشق این آهنگم عشقم محسنم برگشت وقتی باهاش حرفیدم فهمیدم که چقدر دلتنگش بودم دلم واسه شنیدن صداش یه ذره شده بود ولی حیف که تا فردا میمونه میشد که بیشتر بمونه عشق من میدونم که اونجا چقدر سختی میکشی امیدوارم این روزا زودتر بگذره بیای پیش خود خودم میر محسن: سلام به همه ی دوستان گلم خیلی وقت بودا نیومدم توی وب مطلب بزارم. دیگه امروز روز اخره و امشب باید برم اردبیل.اخه سربازیو اونجا افتادم می ریم حداقل یه برفی ببینیم. اینجا که اصلا برفی در کار نیست.دلت میاد هوای سرد هفته پیش برای اخرین بار عزیزمو نفسمو دیدم. ماه شده بود ولی شاد نبود ناراحت من بود قربونش برم سارا زودی تموم شده درجا اومدم دیروزم رفته یه صفایی به کله با خونو دل بزرگشون کردم اینو یادم رفت بگم. 4شنبه امتحانه کنکورو دادم گند زدیم رفت. خیلی امیدوار بودما نمی دونم چرا این طوری شد. سوال های پارسالو که دیده بودم خیلی آسون بود همیشه وقت اضافه میاوردم این دفعه کم اوردم. چندتا سوال گذاشتم اخر سر حل کنم یادم رفت جای بدی هم بودم .فرض کن آدم توی راهرو بیوفته هی مردم برن بیان تمرکز نمی مونه که. حالا سارا می گه بهونه میاری اگه قسمت باشه قبول می شیم.شایدم نفر اول شدم خدارو چی دیدی فقط دعا کنین که رتبم خوب شه .یه درسو(تحلیل سازه) رو یه دونه زدم ولی در عوضش یه درسو ترکوندماااااااااااااا 50% خب احول شما خوبه( یادم رفت اول بگم) دوهفته دیگه تولد عشقمه و من نیستم می خوام یه مسابقه راه بندازم با این عنوان(( یه دروغ بزرگ بگو)) هرکی بتونه بزرگترین دروغو بگه جایزه پیش ما نداره. پس تلاش کنید اولیشو من می گم: من نفر اول کنکور شدم خب بچه ها دیگه ما رفتیم هر وقت تونستید سری به وب ما بزنین و مراقبه سارای من باشید.دل داریش بدین خداحافظ همگی توکه نیستی غم غربت با منه همیشه یه دنیا حسرت بامنه توکه نیستی روزا با شب یکی ان هردوشون تاریکنو تاریکین باتو ماهو همه جا می بینم حتی خورشیدو شبا می بینم میدونستی پیشتو گیره دلم میدونستی بری میمیره دلم سارا: الهی من قلفونت برم تک تک روزا رو میشمارم تا برگردی پیشم سلام سلام به همه عشقولیا خوفین؟ میدونم که حال همتون مخصوصا امروز خوبه شاید بعضیاتون دیروز و بعضیا امروز با عشقتون بودین ولنتاین همتون مبارک باشه منم دیروز با عشقولیم بودم این اولین ولنتاینه که با هم بودیم و برای اولین بار روبه روی هم نشستیم و به همدیگه نگاه کردیم داشته باشه خودتون بهتر میدونین که چی میگم این دیدار ما یه جورایی آخرین دیدنمون تا قبل سربازیش حساب میشه نمیدونستم که باید ناراحت باشم از رفتنش خوشحال بودم چون دیروز وقتی نگاش میکردم قبل دوسش دارم و بیشتر دارم وابسته میشم الهی قلفونش بشم اینقدر ناز شده بود دلم میخواست همونجا گازش بگیرم ولی نمیشد جیگرم از الان فکر تولدم بود که وقتی نیست چی کنه از الان کادوشو زودتر داد و سورپرایزم کرد کنم که میگفت اینجا نمیشه منم مجبورم تا روز تولدم یعنی 14 بمونم منم به عشقولیم شکلات ولنتاین دادم کاش میشد این روزا نمیگذشت و بیشتر با هم بودیم ولی منم دیروز خیلی غر زدم سر عشقم که دیرم نشه ببخشید روز خوبی داشته باشین محسنم دوست دارم عاشقتم فعلا بای بای is mutch more than just a day of heart and flowers ... Its a celebration of Special people like you پنجمین ماهگردمون مبارک هرروز بیشتر از قبل بودنتو حس میکنم عشق من یه چیز رو از خدا میخوام اونم تو هستی سلام خوبین چه طور مطورین؟ ما هم بد نیستیم تقریبا همه چی خوبه اگه دوباره اتفاقی نیفته دیروز عشقمو دیدم و طبق معمول ذوق مرگ شدیم دیگه روزای آخریه که میبینمش و فکر کردن به این از همه بیشتر حالمو بد میکنه راستش این روزا اصلا حالم خوب نیست حوصله هیچ کاریو ندارم نه حوصله دارم درس بخونم نه حال نوشتنو دارم نمیدونم چرا این روزا فقط گریه میکنم همونی که تنها بود همونی که همیشه گریه میکرد و از همه چی خسته بود نمیدونم تا حالا این حسو داشتین یا نه اینکه همه چیزو تو زندگیت داشته باشی و بازم فکر کنی که تنهایی عشقت کنارت باشه و فکر کنی نداریش اگه دیدن محسنم نبود حتما تا حالا دق کرده بودم فقط اونه که میتونه آرومم کنه و درکم کنه ای خدااااااااا چرا اینجوری شدم زندگیمه عادت میدی منو به مهربونیات تا من نفس نفس دیوونه شم برات روزها میگذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قویتر می کند بیشتر از این نمی توانم صبر کنم توی چشم های من نگاه کن خواهی دید که حقیقت دارد روز و شب به فکر تو هستم تو برای من، من برای تو سهم من از آن تو، مهر تو ازآن من ... شین....کاف....واو....ه دوست دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوست دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی دوست دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی دوست دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوست دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوست دارم چون زیباترین خاطرات منی دوست دارم چون به یک نگاه عشق منی چه جوری بگم دوست دارم چه جوری بگم خاطر خاطم چه جوری بگم که باور بکنی من عاشقه روی ماهتم عزیزم نفسم من دوستت دارم ولی نمی دونم چه جوری بت نشون بدم.مشکل من اینه.باور کن دوستت دارم. فکر بد به سرت راه نده گوگولی.نفسه منی توهااااااااااااااااا مخلصتیم در بستاااااا س ن :آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست دلـــم هوای رفتن ُ کرده! دلــم هوای تورو کرده! دلـم هوای خودمُ کرده! دلـــم هوای یه عکس ِ دو نفره [من و تو ] امــّا تکی کرده دلم هوای یه عالــمه اون حرفای ِ قشنگتـو کرده امــّا فقط برای من !! دلـم هوای بزرگیــــت ُ کرده !!! خلاصه نمـیدونم با این دلم چیکار کنم !!میشه بدمِــش دست ِ تو.. هر کاری خواستی باهاش بکنی ولی به شرطی که قول بدی تا اخر ُِ عمر هیچ وقت نشکنــیش و پیش ِ خودت نگـه داری ؟!! .......... ب تو تقدیم میکنم لحظه لحظه های دلتنگی ام را ک ب وسعت تمام روزهایی است که بی تو سر کردم .......... ب تو تقدیم میکنم عشق را ک در تپش های قلبم و در چشمان همیشه منتظرم یافتم این ارزشمندترین هدیه من ب توست، گوشه ای از قلبت پناهش ده و با خورشید مهربانی ات نگهبانش باش
دلم میخواهد حالا که امده ای... سرت را روی سینه ام بگذاری تا تپش های نا منظم قلبم را گوش دهی... ولی نه........میترسم قلبم به احترامت بایستد... سلام.به دوستان این شعر بالاییو نفسم نوشته که زیاد سر در نمی یارم. این شعرا چیه دیگه.شعر باید باحال باشه. اگرچه نمی شه رو حرف عشق ,نفس, دنیا, حرف زد. امروز بچه ها اگه گفتین چه روزیه. نمی دونین؟ واقعا که. امروز 14 شهریور دیگه.ما یک ماهگی شدیم.یعنی دوستیمون یک ماهگی شد خیلی زود گذشت.واقعا روزای باحالی بودو هستو خواهد بود. یه شغر من در کردم از خودم.البته ماله من نیست ولی در شده از یه نفر دیگس. اگر یادت کنم دیونه می شم فراموشت کنم پزمرده می شم اگه ترکت کنم می میرم از غم فراموشت کنم می پاشم از هم
شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خود می برد آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم به او می فهمانم به کمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم. سلام سلام سلام سلام من یه عضو تازه وارد خوشچل موشچلم که اومدم توی این وب تا برای نفسم بنویسم. شاید خوب نتونم بنویسم ولی همینم از ته قلبم می نویسم. همیشه فکر می کردم عاشق شدن به این راحتی ها نیستو مارو چه به این حرفا. ولی وقتی برای اولین بار دیدمت(اگرچه این جمله کلیشه ایی شده از اون لحظه دیگه فهمیدم عاشقی چیه. عاشقی یعنی نگران کسی بودن عاشقی یعنی همش به فکر کسی بودن عاشقی یعنی آرزوی دیدنشو داشتن عاشقی یعنی آرزوهای اون رو دونستن و عاشقی یعنی همه چیزت بودن با تمام وجودم احساس می کنم که خیلی دوست دارم. برای عبور از جاده عاشقی فقط یک بهانه می خواهم برای عشق بازی با دلم یک نگاه و کاشانه می خواهم برای رقص و شور شعر هایم چشم تو و یک ترانه می خواهم برای با تو ماندنم یک عشق بی کرانه می خواهم بنازم به شمشیرعشق که دوتا را یکی می کند به معنی دوست داشتن فکر میکنم به این که واقعا چیزی به اسم دوست داشتن وجود داره یا یه عادته که وقتی این عادتو ترک کنی خیلی زود از یاد هم میریم . نمیدونم این چه حسیه که دارم. فقط یادم میاد که تو شبهای قدر از خدا از ته دلم آرزوی عشقو کردم ودرست چند روز بعدش این حس درمن زنده شد این روزا دارم چیزای عجیبی رو تجربه میکنم که دوست ندارم به هیچ قیمتی از دستشون بدم حالا احساس میکنم که این حس حسه دوست داشتنه هیچ وقت روزی که دیدمش یادم نمیره بهترین روزی که داشتم 14 شهریور 89 فقط از خدا میخوام که این روزا رو ازم نگیره تا بتونم بیشتر معنی عشقو بفهمم البته اگه خواب نباشمو این چیزا خیال نباشه که اگرم خوابه نمی خوام هیچوقت بیدار بشم حتی اگه دوست داشتنت اشتباهه میخوام این قشنگترین اشتباه زندگیم باشه میخوام همین جا یه اعتراف کنم این که من واقعا بهت دل بستم و ورودتو به قلبم تبریک میگم میخوام که همیشه تو قلبت بمونم وتو هم تو قلبم بمونی حتی اگه دنیا نذاشت دلم زیباترین دل هاست امروز / درون این دلم غوغاست امروز س.ن: خدایا ازت ممنونم به خاطر همه چیز می خوای بدونی عاشق چه کسی هستی؟این مطلب را بخون!
وقتیکه با اون شخص بخصوص هستی ..تظاهر میکنی که بهش بی اعتنایی ..ولی وقتیکه اون دور و اطراف نیست .چشمات دنبالش میگرده.... این همون وقتیه که تو عاشقی
کسی هست که همیشه باعث شادی تو میشه..نگاهت و توجه ات فقط واسه اون شخص بخصوص هست...پس تو عاشقی
اگرچه از اون شخص به خصوص انتظار نمیره که واسه رسیدن صحیح و سالمش به مقصد خبر بده و تلفنت هم زنگ نمی زنه ..ولی بی صبرانه در انتظار تلفنش هستی.... این همون زمانی هست که عاشقی
اگه واسه دریافت یه ایمیل هر چند کوتاه از اون شخص هیجان زده تر از ایمیل های بلند بقیه افراد هستی... تو عاشقی
وقتیکه تو می فهمی که نمیتونی همه ایمیل ها و اس-ام -اس های تلفنت رو پاک کنی چون یه دونه اس -ام- اس یا ایمیلش مال اون شخص بخصوص هست. .تو عاشقی
وقتیکه بهت 2 تا بلیط مجانی واسه سینما میدن و تو بدون شک به اون شخص فکر میکنی.. پس تو عاشقی
تو به طور مداوم به خودت تلقین میکنی که :**بابا اون شخص بخصوص فقط یه دوست ساده هست.**ولی در عین حال نمیتونی جذابیت های ذاتی اون رو نادیده بگیری... این همون زمانی هست که عاشق شده ای
در مدت زمانی که این مطلب رو میخوندی ..اگه تصویر شخص بخصوصی هی تو فکرت نقش می بست و یاد اون میکردی پس تو عاشق همون آدم شده ای وای به حالت اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را که فکر می کنم بازگو نمی کردم، بلکه تأمل می کردم بر تمام آنچه که بازگو می کنم… گذاری می کردم… دانستم که هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندم، ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم. بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند… گوش می دادم هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شکلاتی لذت می بردم… پوشیدم. صورتم را به سوی خورشید می کردم و نه تنهـا جسم، که روحم را نیز عریان می کردم… طلوع خورشید می شدم… با اشک هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهـایشان را احساس کنم بی آنکه به مردم بگویم که چقدر عاشق آنم که عاشقـشان باشم عاشق عشق زندگی می کردم پرواز کنند فراموشی فرا می رسد که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم... حمید مصدق خرداد 1343" وقتی از غربت ایام دلم می گیرد بر سنگ مزارم بنویسید: در زندگی بارها بالهایم را گشودم تا همچون پرنده ای سبک بال می خوام تو رو که باشی جون بدی تا نمیرم عزیز هم ترانه تو واژه ها اسیرم می خوام تو رو که باشی تو دم دم نفسهام تو لحظه های دردم محکم بگیری دستام می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم حتی اگه تو رویات خیال رفته باشم می خوام تو رو که باشی گم بشی تو وجودم حتی وقتی نبودی من عاشق تو بودم از من بخواه که باشم کم نیارم تو دستات پر پر بشم تو حس ناز لطیف چشمات از من بخواه که باشم بودن یه رنگه موندن حست کنم تو رگهام عین ترانه خوندن از تو می خوام که باشی باشی و باشه یاور تو لحظه هام بمونی تا دم دمای آخر از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه اگه یه روز بمیرم رو شونه تو باشه با من امشب چیزی از رفتن نگو, نه نگو، از این سفر با من نگو!من به پایان می رسم از کوچ تو,با من از آغاز این مردن نگو! کاش میشد لحظه ها را پس گرفت ,کاش میشد از تو بود و با تو بود,کاش میشد در تو گم شد از همه ,کاش میشد تا همیشه با تو بود با غم امشب زیر لب هردم صدایت میکنم اشک میریزم دو چشمم را فدایت میکنم در نگاه خسته ات دنبال حرف تازه ام هرچه میخواهی بگو من هم دعایت میکنم..... حالا دیگر خوب می دانم , آرزوی آمدنت را هم , مثل سکوت زلال چشمهایت , به گور خیالهای محال خواهم برد , اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده , و دل دله دیدارت مدیون نیستم , من همه ی این سالها آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم , اما دیگر تو نبودی , تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای همیشه رفتی به جایی که دیگر دست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسید , مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد , مهم این است که من تنهایم کاش که یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی بشکنتش تا بدونی چه سخت درد بی کسی کاش که فقط با یک نگاه تو دامه اون اسیر بشی بخوای تو دامش بمونی پرت بده رها بشی کاش که وقتی عاشق شدی دلت و پیش کشش کنی بعدش اونوبشکنتش نتونی نفرینش کنی کاش که درست زمانی که فکر میکنی اون ماله توست ببینی با کسه دیگست خیاله اون نصیبه توست کاشکی که با وفا بودی با من مثله گذشته ها دلم از عشقه تو می گفت به جای این گلایه ها شاید بی اجازه .....اما در تمام لحظه ها تو با من بوده ای .....نشان به آن نشان که زنده ام ...... و در این روزها خیال آمد نت را باز به آغوش خسته میکشم......... تنهایی را می پذیرم اگر بدانم، روزی با تو سخن خواهم گفت تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم ، روزی چشمان تو را خواهم سرود مرگ را می پذیرم اگر بدانم، روزی تو خواهی فهمید که دوستت دارم بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که دلداری نیست رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . . 1000بار900جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان و با 600 شکل پیش 500نفر طرح کردم و400 تای آن ها 300 جمله را به 200 زبان در 100 برگ ترجمه کردند90 تای آن ها را در 80 روز روزی 70 دفعه برای خودم نوشتم60 تای آن ها را آموختم50 بار 40روز روزی 30 دفعه تکرار کردم 20 بار 10 سوال به مدت 9 روز تکرار کردم به 8 سوال 7بار 6جواب دادم در فاصله ی5روز دارای 4بار 3جا در مدت 2 روز تو را دیدم و عاشقانه نگاهت کردم تا روزی برسد که من یک بار بگویم دوستت دارم من از آسمان تاریک وبی ستاره به چشمان آرام تو پناه میبرم وفقط می خواهم تودردلم شکوفه کنی و آرامش نفسهایت را با شبهای بی ستاره ام پیوند بزنی هوا دلگیر است ودلم غمگین تراز ترنم باران است غمگین ترازآنکه بخواهد ترانه بخواند.سهم دل شکسته ام از تمام دنیا تنها بی همنفسی شد که بمیرد و نگوید چرا عاشق شد باران با ترنم زیبایش تمام تردید های مانده در دلم را شست.شب که ازراه رسید مهتاب قصه دلدادگی اش را برایم گفت.ستاره چشمکی زدو ابر دوباره غرید.بغضش شکست ودوباره بارید.این باردلش از مهتاب گرفته بود. زندگیم بزرگترین آشنایی زندگیم روبه وجود آورد.کوچکترین درد زندگیم باعث شد تحمل بزرگترین سختیها روبه دست بیارم.کوچکترین لجبازی باعث بزرگترین قهرزندگیم شد و حالا همان قهر باعث بزرگترین جدایی زندگیم شده. میان ردپاهای جامانده دنبال ردپایت میگردم اما بازهم مرا تنها گذاشته ای و بی ردپا رفته ای نمیدانم تا کی باید در این جاده های بی نشان دنبال نشانه نیافته ای ازتو باشم اما بدان اینقدردنبالت میگردم تا آخرردپای خودم را نیز گم کنم. نگاهی به کوی دلتنگی هایم انداختم.دل شکسته خود را کنج دیواری یافتم.قسم خوردم که ازنگاهت بشورم چشم.تورا دیدم وباز هم دل باختم. صدای باران باز هم می آید به گوش.زیرباران ازنگاهت سقف آبی ساختم یادم بماند یاد تو خاطر یادم را آزرده میکند.یادم بماند یادبودهای تویاد خاطراتت را زنده میکند یادم بماند تو مرا شکستی ویادم را از یاد بردی. نوشته هایم را برای تنهایی هایم می نویسم ونمی گذارم حسرت آرزوهای برباد رفته حتی درخواب شبانه ام آنها را بخوانند.من نمی گذارم دلواپسی های همراه با تردید گاه وبیگاه درخانه اندیشه ام سرک بکشند و دلبستگی هایم را ناغافل ازمن بگیرند.من مسیربودن را پیدا میکنم وبه احساسات ناگفته ام جرات بیان کردن میدهم وبه دنبال بهانه ای میگردم که با آن زندگی کنم.بهانه ای برای نوشتن برای شاعربودن وازعشق سرودن.بهارم را درآرزوهای پوشالی گم کردم وسهمم اززندگی پاییزی بود برگریزان وبی حاصل.گذشته را میتوانم جبران کنم وزندگی ام را بسازم اگربا یک نگاه شمع وجودم را روشن کنم وبا یک تبسم امید را به قلبم بیاورم و چراغی بیفروزم. 1) من ازکنار فاصله ها رد شدم واز کنار دلتنگیهای یک عابر من رد شدم ولی تو نه این یعنی من آمدم برای ماندن ولی تو.....تو ماندی برای هرگز نرسیدن 2) من از ستاره ها نمی ترسم از نگاه سردشان هم نمی ترسم از تاریکی شب هم نمی ترسم و ازسرمای سوزان زمستان هم نه من فقط از این می ترسم که نگاه گرمت را از من بگیری آگین یارم تو که تازه اومدی تنها نذارم به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم منو دریاب خوب من دارم می میرم دیگه حتی نایی نیست برای گفتن. خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم را برای یک لحظه خوشی به هر دری در می زنم. بر گردون عمر رفتمو حتی واسه یه ثانیه تا دلخوش کنم حتی به دروغ از من مگه چی باقیه .تنها یک ثانیه عاشقی به جز این هیچ توقعی از این روزا ندارم ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره بباران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند روزها ازپس هم می آیند و می روند بی آنکه بدانند من هنوز در پیچ وتاب گذشته مانده ام وچیزی ازآینده حس نمیکنم می خواهم خود را بیابم در میان سکوت تلخ وکشنده گذشته در راه مانده ام وکسی صدای فریاد خاموشی مرا نمی شنود تنهایم به چه جرمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آفتاب بال وپرش را روی سرزمین سبز باز کرده بود ودرختان قطور وسربلند شاخه هایشان را به بلندای آسمان پیوند زده بودند هیچ صدایی به گوش نمی رسید وحتی رودی که از میان گل ها میگذشت آرام آرام بود.دستم را روی جوانه های تازه سبز شده کشیدم.....چه اشتباهی کردم! تابلو هنوز خشک نشده بود. الانم داره بارون میاد وای من عاشق بارونم ): ای علت قشنگی رویا و خواب من تنها دلیل گل شدن اضطراب من ای راه حل ساده ی جبران تشنگی فواره ی نگاه قشنگ تو آب من رفتی چه قدر ساده دل آسمان شکست در عکس مهربان تو در کنج قاب من باران چه قدر حرف تو را گوش می کند می بارد آن قدر که نیایی به خواب من گرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرد از اوج دل ندادن تو یا عذاب من اما دل شکسته ی من باز هم نوشت صد آفرین به چشم تو و انتخاب من می خواهم آرزوهایم را بردارم وبروم از اینجا. اینجا شهربیابان است اینجا خاطره خشک بیابان به امتداد راه بی پایان تهی از ابرآسمان می رسد. نرگسها جشن تولد هستی خود را درقانون سرد بی تفاوتی دوستیها می گیرند و مرگ رسیدن به رویاهای دور است راه هیچ رهگذر به دورمانده از قافله عشق به اینجا نخواهد رسید و زمان درتنگنای روزمرگی بادها کمرخم کرده است اینجا نسیم توفا ن دلتنگی است وهوای غربت تمام حجم سینه را پرکرده چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاههایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانیست شعرهایم را باد برد وچه تلخ در میان صفحات تقویم ورق خوردم دیگر کسی مرا صدا نمی زند صورتم را می پوشانم تا آیینه پوست بیندازد وگناهانم را خط میزنم تا که یاسهای پژمرده کمرراست کنند ولی افسوس عصایم را گم کرده ام خلوت باران را ازیاد برده ام ثانیه های خاکستری درپی نقوش اندام مرگ پی درپی سر راهم قد میکشند درخود فرو میریزم دیگر جای من نیست! ماهیها هوا میخواهند و مترسک اندکی باد برای زنده ماندن وچند روبان سیاه برای آذین عکس ترک خورده ی من va taze mifahmam ke barf tekkehaye khodkoshiye abr ast,ya khoda pak konash ra bardashte mikeshad be rouye name man,khiyabanha,to va khatereha نفسهات فصل سرما رو فنا کرد تویی اون که تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم . ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهی ها ماهیه باورش نبود تو ر اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهی گیر میشه نگاه آخرش آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود
که به شوق من امده باشد رهگذری بود که
روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای
خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان
می کردم میگوید: دوستت دارم فراسوی نگاهت بردی ودر آن لحظه ی روییدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدایت بودم ولی افسوس که بردی از یاد قلب تنها وترک خورده ی
هر دو بارون زده ابر شکایت تو درون آتشی سوزنده مونده من
یک خاکستر نشین
هفت شهرعشق عبارتنداز: شهراول:نگاه ودلربایی .:.*.:. شهر دوم : دیدار و آشنایی .:.*.:. شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی .:.*.:. شهرچهارم : بهانه ، فکر، جدایی .:.*.:. شهر پنجم : بی وفایی .:.*.:. شهر ششم : دوری و بی اعتنایی .:.*.:. شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهایی و خداحافظ بعضی وقتها به وجودخودم شک میکنم نه صدامومیشنوی نه نگامومیبینی نه گرمای وجودموحس میکنی ونه....... ببینم تا حالاشده منوتودنیای زیبای خوابت راه بدی؟ وقتی وجودم بهم ثابت شد که صدای شکسته شدن قلبم رو شنیدم ولی همچنان برای تو مبهمم صدای شکستنم هم تو رو از وجودم آگاه نکرد اکنون من می نویسم وجودی با تمام بی وجودی : زیبا .... دیگر توان ندارم .... توان سخن گفتن .... توان نگاه کردن .... توان لبخند زدن ... حتی دیگر توان گریستن را نیز ندارم همه را ازم گرفتی روزی که ... روزی که حق عاشق شدن و عاشقت ماندن را ازم صلب کردی تنهاترین تنها 

)







وای خدا هیچی نمیتونست اینقدر 

خودش میگه بهش ![]()

یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست
یه عاشق فکر سود و ضررش نیست
همه خوب و بد قصه شو میخواد
یه عاشق نگرون آخرش نیست
یه عاشق مثل من مبهوت یاره
دلش تو سینه دایم بی قراره
یه عاشق مثل من خوشبخته با عشق
کنارت راضیه از هرچی داره
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
پیشت گم کرده قلبم دست و پاشو
نمی تونم بگم حال و هواشو
یه عاشق مثل من می میره بی تو
دیگه از من نپرس چون و چراشو
دیگه گم کرده قلبم دست و پاشو
نمی تونم بگم حال و هواشو
یه عاشق مثل من می میره بی تو
دیگه از من نپرس چون و چراشو
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست
یه عاشق فکر سود و ضررش نیست
همه خوب و بد قصه شو میخواد
یه عاشق نگرون آخرش نیست
یه عاشق مثل من مبهوت یاره
دلش تو سینه دایم بی قراره
یه عاشق مثل من خوشبخته با عشق
کنارت راضیه از هرچی داره
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم 
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران 









فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم با








کاش
قربونت برم



دادیمو کچل کردیم. دلم برای موهام سوخت.




خدا کنه منفی نشه
البته کادوشو دادم امیدوارم خوشش بیاد




.سفرت سلامت 


اصلا نمیشه گفت که اون لحظه ها آدم چه حسی میتونه
یا خوشحال از اینکه کنارشم
ولی بیشتر
به این فکر میکردم که چقدر بیشتر از
البته هنوز نمیدونم چیه و در خماری به سر میبرم آخه نمیذاشت بازش 




Valentine's Day


دوستت دارم عزیزم
از خدا میخوام روزامون پراز عشق باشه
با هر نفس ،باهر تپش،باهر پلکی که میزنم ، فقط


شدم همون سارای قبلی

یکی بگه چم شده؟
محسنم خیلی دوست دارم فقط فکر کردن به تو برام قشنگترین چیز تو

دلم میخواد صدات کنم
تو آسمون عشقمون پر بزنی نگات کنم
دلم میخواد جونو تنو فدای خنده هات کنم
من بشینم رو به روتو سیر ببینم نگات کنم
دلم میخواد از عشق تو سبد سبد گل بچینم
از اون نگاهه خوشگلت بد جوری من جون میگیرم
عشقه منی دوست دارم برای چشمات میمیرم

خاطراتم نزد تو، وجودت دست من
خنده هایم سهم تو ، اشک هایت مال من
بودنت برای من، ماندنم برای تو
شین مثل شکوه
شین مثل شوق...مثل شروع.....مثل خوشبختی همیشه دور
مثل شراب سرخ
مثل شاخه شاخه شبنم روی گل
مثل شعله های روشن امید
مثل شیدایی,عاشق وصال دوست
مثل شاهین شکسته بال
مثل شکوفه های خشک بی صدا
شین مثل شب .... مثل شور
مثل شیون شمع وقت غروب
مثل شهر تو پر از غرور
شین مثل شکست
مثل تیشه های دشمن روی شانه های من
مثل اشتباه عشق
مثل شمردن اشک های اشفته ی عاشقی صبور
مثل شنیدن جواب,جواب رد
مثل پرسش همیشه بی جواب من
مثل سرگشتگی گوش های من وقت خاموشی صدای تو
شین مثل شکنجه.... مثل شکنجه های تو زرد زرد
مثل شعر های من بدون وزن
مثل شیشه ی دلم پر از تپش
مثل شاید گفتن های من, همیشه تلخ
شین مثل شمشیر
مثل شمشیر شش سر که به قلبم نشست
مثل چشمهای همیشه می نوش تو مست مست
مثل رفتن تا عرش
مثل خواهش سرشار از احساس من
شین مثل شادی ... مثل شور
مثل پریشانی من لحظه ی عبور تو
شین مثل شدت لرزش های دل من پر از ,شکست
شین مثل پریشانی بنفش بنفشه هاست
شین مثل شکست ,مثل مشق های کودکی پر از غلط
شین مثل شرم .... شرم من وقت نگاه تو
مثل شستن دست هایم در چشمه ی عشق
مثل عطش ... مثل فراموش کردن دلی پر از تپش
مثل شکست روح سر کشم
شین مثل شوق... شوق شگرف من به تو
اشتیاق من لحظه ی عبور تو
شین مثل شومی دوری توست
شین شادی من است وقت شادی تو
شین مثل شستن خواب از چشمم وقت بی خوابی توست
شین نشستن شیرین توست بر دل شب رنگ من
شین مثل من
مثل تو
مثل ما
من یعنی شین کاف واو ه




ب تو تقدیم میکنم تمام احساسات درونم را ک مشتاقانه تو را طلب میکند

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افق ها ، علم زدم
با وامی از نگاه تو خورشید های شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
اشک از تو وام کردم و در باورم زدم
از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم


















من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای

) یه دل نه صد دل دلباختت شدم.
شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند
تازه دارم معنی این جمله رو میفهمم مخصوصا تو این روزا که بیشتر از همیشه
دوستت دارم 
دلم را در طبق بنهاده بودم / دهم آن را به دست یار امروز . . .












چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که بر مبنای معنای آنها ارزش
کم می خوابیدم و بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می
به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند…
اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می
خدای من!! اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر
خدای من!! اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد
هر مرد و زنی را متقاعد می کردم که محبوبان منند و همواره
به کودکان بال می دادم امَا به آنـها اجازه می دادم که خودشان
به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه در اثر پیری که در اثر
آه انسان ها!! من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام
من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت
من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از
از شما من چیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی
*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
*من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
(جواب من به تو)
*تو نمی دانستی دلهره آن روز من از باب چه بود
و تو می خندیدی
و من پشیمانم سیب را دزدیدم
سیب دندان زده در دست تو بود
باغبان می دانست که دزد باغش منم
تو چرا ترسیدی؟!
و تو تقدیر منی
کاش می ماندی و
من قصه داغ اتشناک تو را از دلم می راندم
و در اندیشه آنم که چرا
باغچه همسایه سیب آزاد نداشت؟! 
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند.
به پرواز در آیم اما هر بار شکارچی حقیری قلبم را نشانه گرفت و بر زمینم کوفت شاید
مرگ پایانی بر این پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهایی...!
نه از قبیله ابرم، نه از تبار کویرم که بی بهانه بگریم، و بی ترانه بمیرم ستاره ای
به درخشندگی ماه که دیری است به دست توده ای از ابرهای تیره اسیرم فرو نمی کشد این
آب ، آتش عطشم را خوشا که باز بیفتد به چشمه سار مسیرم دلم گرفته برایت ولی اجازه
ندارم که از نسیم و پرنده، سراغی از تو بگیرم
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم
دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم 


آنهم فقط به خاطر تو



یه نگاه تب دارمونده توی ذهنم 
عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم
چشمای قشنگت همش روبرومه
اگه باشی با من همه چی تمومه
تیک وتیک ساعت رودیوارخونه
میگه وقت عاشق شدنه دیوونه
دلوبزن به دریا اینقدرنگوفردا
آخه خیلی دیره دیربرسی میره
تو عزیزجونی بگوکه میتونی
واسه دل تنها تا ابد بمونی
آره تو همونی ماه آسمونی
واسه تن خستم تویه سایبونی
تو عزیزجونی نگونمیتونی
یه نگاه تب دارمونده توی ذهنم 
عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم
چشمای قشنگت همش روبرومه
اگه باشی با من همه چی تمومه
تیک وتیک ساعت ملودی گیتار
دوتا شمع روشن دوتا چشم بیدار
سریه دوراهی یه دل گرفتار
بیقرارعشق ووسوسه دیدار
تو عزیزجونی بگوکه میتونی
واسه دل تنها تا ابد بمونی
آره تو همونی ماه آسمونی
واسه تن خستم تویه سایبونی
تو عزیزجونی نگونمیتونی
یه نگاه تب دارمونده توی ذهنم
عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم
چشمای قشنگت همش روبرومه
اگه باشی با من همه چی تمومه
تو عزیزجونی بگوکه میتونی
واسه دل تنها تا ابد بمونی
آره تو همونی ماه آسمونی
واسه تن خستم تویه سایبونی
تو عزیزجونی نگونمیتونی





مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از
سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود
عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی
حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب
یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد
شرابی که از آن افشرده ام دنیایی را مست میکندودیگری را می کشد
مرا رها مکن
نگاه پاک شقایق.سکوت زیبای اقاقی.آرامش این شب رویایی.زیبایی مهتاب.همه را فدای ثانیه ها کردم تا شاید بازهم دیوارساکت کوچه برگشتنت را فریاد کند اما دریغ وافسوس.

کوچکترین شوخی زندگیم بزرگترین مساله جدی زندگیم شد.کوچکترین لبخند 




من خاطرات امروز را از یاد میبرم تا دیگر فردا دیروزی نداشته باشد خاطرات شبهایم را فراموش میکنم تا فرداهای دیگر برایم امروزهای پردغدغه نباشند من خواستم امیدم باشی ورهایم نکنی اما نشد.
بر من خرده مگیراگرتا آخر عمرم به انتظارت بنشینم.چون چشم انتظارتوبودن به من امید وآرامش میدهد.چشم به راهت مینشینم شاید از پروانه ای که روزی از کوچه پس کوچه های قلبت عبورکرده وبرای همیشه ماندگار شده یادی کنی.شاید از کبوتری که روزی از لبه پنجره نگاهت دانه محبت برچیده سراغی بگیری.هنوز هم که هنوزه سردرگم روزهای بی توام.



از تموم دنیا دار و ندارش شونه هاتو کم دارم برای بارش زخمی خنجر زهر


من چشم گذاشتم وتو گم شدی برای همیشه در میان ثانیه های بی روح زندگی نمیدانم هنوز هم نامه هایم را می خوانی از پس سپیدی کاغذ یا برای همیشه مرا و هرآنچه که مرا به یادت می آورد فراموش کرده ای؟

روزها می گذرد بدون شنیدن صدای یارم آخر تقدیر این
است و چاره ای ندارم آمال من از سپیده ی صبح تاسیاهی
شب همراه یارم کاین سرابی بیش نیست وخوب می دانم
می سازم در خویش اتیه را با یارم که رویایی بیش نیست
و خوب می دانم هزار حرف و قصه ی تازه دارم با یارم
دریغا و افسوس کان نا گفته می ماند می دانم به صد
سال آرامش ندارم مگر در کنار یارم چنین است که هرگز
به آرامش نمی رسم می دانم نیست کسی که بدو بگویم سر
عشقم رابا یارم که هر چند عشق راستین همیشه پنهان می ماند











): با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد تو دلم حرم




من نبردم از یاد لحظه ی زیبایی که تو من را به
من و تو همدرد یک حادثه ایم پر از حکایت ،

من می نویسم وجودی باتمام بی وجودی:
نه نشده.

| Design By : Night Melody |








