دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

آفتاب بال وپرش را روی سرزمین سبز باز کرده بود ودرختان قطور وسربلند شاخه

 هایشان را به بلندای آسمان پیوند زده بودند هیچ صدایی به گوش نمی رسید وحتی رودی

 که از میان گل ها میگذشت آرام آرام بود.دستم را روی جوانه های تازه سبز شده

 کشیدم.....چه اشتباهی کردم! تابلو هنوز خشک نشده بود.ناراحت


 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٠ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody