دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ

 

کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي

 

خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم

 

شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب

 

کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر

 

شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ

 

رنگي پر نشد

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٢ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody