دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

یه سال پیش 14شهریور اولین قرارمون بود قرارمون بین ساعت کلاسم بود چه دلهره ای

داشتم واسه دیدنت چه قدر ساعت و نگاه کردم تا بالاخره وقتش رسید سر یه کوچه قبل از

کوچه کلاسم اومدم دیدمت وای هیچوقت اولین لحظه رو یادم نمیره چقدر ذوق داشتم قلبم

تندتند میزد مثل الان که بازم با دیدنت تندتند میزنه

باهم رفتیم تو کوچه که حرف بزنیم تا رفتیم تهش خوردیم به بن بست گفتی اینجا چرا مارو

آوردی منم خندم گرفته بود آخه خودمم نمیدونستم

تو قراره اول واقعا نمیدونستیم چی بگیم کل قرارمون به 10 دقیقه هم نرسید ولی تو 

همون چند دقیقه خیلی چیزا از دلم گذشت که تو هنوز خبر نداشتی

باهات خدافظی کردم و اومدم سر کلاس اینقد تو راه خندیدم قرمز شده بودم

وقتی رسیدم دبیر تو کلاس بود تا در زدم رفتم تو دبیرمون گفت سارا چته؟ چرا میخندی؟

با خنده گفتم هیچی خانوم  ولی میدونستم که میخواد یه چیزی بشه

اون شب درباره قرارمون بهت هیچی نگفتم تا فرداش که ازم پرسیدی و گفتم آره

به همین راحتی دوستیمون شروع شد و هرروز بیشتر از قبل بهت علاقه مند شدم و

الان میتونم بگم که واقعا عاشقت هستم

امروزم سالگرد اون روزه اما امسال با عشق و علاقه بیشتر

 

اولین سالگرد عاشقیمون مبارک عزیزم

 

خیلیــــــــــــــــ

                                           

 

 

                                                    

 

پ.ن: جواب دانشگاه آزاد اومد قبول شدم مهندسی شیمی استان خودمون

حالا منتظر جواب سراسری هستم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody