دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

دستانم تشنه ی دستان توست

                    

   شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم

                     

با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم زیرا

میدانم


فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

     

تو با یک جرعه از دریای یادت


میان باغ قلبم جا گرفتی


تو با یک انعکاس نقره ای رنگ


تو چون یک هدیه فیروزه ای


رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی


و با یک لطف یک لبخند ساده


مرا به سرزمین عشق خواند ی


تو دیار میان قلب ها را


به رسم آسمانی ها شکستی


چون حسی غریب و واژه های سرخ


میان دفتر روحم نشستی


 تو دریای ترین ترسیم یک موج


تو تنها جاده دل تا خدایی


تو مثل شوق یک کودک لطیفی


تو مثل عطر یک گلدان رهایی


تو مثل نغمه موزون باران


به روی اطلسی ها نازنینی


و تا وقتی روحم مال اینجاست


به روی صفحه دل می نشینی




نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۸ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody