دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق ها ،‌ علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشید های شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

اشک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل

همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم


سلام.به دوستان

این شعر بالاییو نفسم نوشته که زیاد سر در نمی یارم.

این شعرا چیه دیگه.شعر باید باحال باشه.

اگرچه نمی شه رو حرف عشق ,نفس, دنیا, حرف زد.

امروز بچه ها اگه گفتین چه روزیه.

نمی دونین؟

واقعا که.

امروز 14 شهریور دیگه.ما یک ماهگی شدیم.یعنی دوستیمون یک ماهگی شد

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

خیلی زود گذشت.واقعا روزای باحالی بودو هستو خواهد بود.

یه شغر من در کردم از خودم.البته ماله من نیست ولی در شده از یه نفر دیگس.

اگر یادت کنم دیونه می شم

                                                 فراموشت کنم پزمرده می شم

اگه ترکت کنم می میرم از غم

                                                    فراموشت کنم می پاشم از هم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٤ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody