دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

تعجبم.م.می نویسدزبان:

سلام به تمام بروبچ.

من زیاد علاقه ای به نوشتن توی وب ندارمو خوشم نمی یاد. ولی به اصرار ودستور از بالا

مجاب به این کار شدمناراحت.   زن زلیلیم دیگه..........

نزدیک خونمون یه مدرسس منو به یاده دوران جوانی انداخت((هی یادش بخیر دیگه پیر شدیم))

به این فکر افتادم که چه جوری هر روز باید ساعت 7پا می شدیم می رفتیم مدرسه.عجب حسی بودا.می رفتیم هر روز با معلم های تکراری محیط تکراریو کوچیکو....... ولی به نظر من بهترین دوران بود اون روزا.خیلی حال می کردیم.

ولی چه جوری 8ساعت سر کلاس هر روز می شستیمتعجب

الانم دلم برای نفسم می سوزه که می ره مدرسه.عزیزم دیگه تموم شد.دیگه داری خلاص می شی از مدرسه.

ولی من اصلا از درس خوشم نمی یاد.حالا که لیسانسو گرفتیم مونده فوق.اون موقع که پشت کنکور بودیم همه جا تبلیغ وحرف لیسانس بود الان همهش تلویزوین تبلیغ ارشدو می کنه.

ارشدم بگیریم بعد تبلیغ دکترارو می کنه.اونم بگیریم تبلیغ پروفوسوراتعجب

اونم بگیریم یه چیز دیگه((تا اون موقع اختراع می شه))

ای بابا خشته شدیم از درس.

دیگه زیاد حرف زدمو نوشتم.بسه دیگه

فقط یه چیز: نفس خیلی دوست دارما.می دونستی

البالو .گیلاس. فنچ من.گوگولی.فنچولی.نفس.

بوی عشق.

دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه.تا بعد خدافظ

 

تصویذ حذف شده

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۸ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody