دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

یه نفربازم کنارپنجره س

یه نفرعجیب دلش شورمی زنه

یکی ام با تیرای داغ نگاه

دوتا چشم وداره ازدورمی زنه

 

یه نفرداغ دلش تازه شده

دلخوشیش یه عکس یادگاریه

یکی باغم می نویسه رو دلش

ای خدا عجب چه روزگاریه

 

یه نفرخیری ندیده ازحالا

پس پناه می بره به گذشته هاش

یکی ام شاعره تا خسته میشه

زود میره سراغ دست نوشته هاش

 

یه نفرخط میکشه رو آرزوش

سند عشقش وباطل میکنه

یه نفرهرچی تو زندگیش داره

وقف تازه موندن دل میکنه

 

یکی هست که خواب به چشماش نمی یاد

شاید علتش غم خستگیه

علت بی خوابی یکی دیگه

گم شدن تودشت سرگشتگیه

 

یکی ازبس که نشسته پشت در

پرغربت شده وبی حوصله س

یکی ام داره به محبوبش میگه

چقدر بین من وتو فاصله س

 

یکی دایم گلدونا روآب میده

یکی چشم پراشکش به دره

یکی داره خودش وگول میزنه

که میاد حتما بازم تو سفره

 

یکی چشماش وگذاشته روی هم

یکی زلفاش وپریشون میکنه

یکی داره توی رویاهای دور

مشکل عشقش وآسون میکنه

 

یکی آروم باخودش حرف میزنه

دلت اومد من وتنها بذاری؟

دلت اومد چمدون دلمو

توفرودگاه دلت جا بذاری؟

 

یه نفردستاشو برده آسمون

ازخدا چیزی تقاضا میکنه

یه نفرواسه کسی که نمیاد

درخونشو داره وا میکنه

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٢۳ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody