دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

اره دیگه می خوام فراموشت کنم.دارم خودمو ازار میدم برای چی... برای کی...کسی که فکر نکنم ارزش این دوست داشتن منو داشته باشه...برای چی امیدوار به برگشتنت باشم...کسی که بم خیانت کرده....

حتما همیشه به خودت میگی محسن از حق خودش دفاع نکرد که منو از دس نده.از چه حق خودم باید دفاع می کردم؟؟؟وقتی تو بهم میگی دوست ندارم وکسه دیگه رو دوس دارمو قلبم واسش وامیسته من دیگه حقی هم داشتم که دفاع کنم ازش.

اگه پسر مزاحمت میشد وظیفه من این بود که از حق خودم دفاع کنم ودر گوش اون پسره بزنم ولی این قضیه تو فرق داره.تو وقتی با من دوست بودی حرفای عاشقانه می زدی از یه پسره دیگه شماره گرفتی باهاش رفتی بیرون(اینو خودت گفتی)

به هرحال من دیگه نمی خوام به خودم ضربه بزنم.دوسال عمر منو تلف کردی به هیچو پوچ

دیگه می خوام دلتنگی وافسردگی رو بزارم کنار و تورور برای همیشه از قلبم بندازم بیرون

باید به فکر زندگیم باشم.تا دوماه دیگه(اسفند) مسیر زندگیم می تونه تغییر کنه اگه بتونم خودمو روبراه کنم.

اسفند ماه هم امتحان کنکور دکترا دارم هم امتحان پایه 3نظام مهندسی واین ترم هم باید پایان نامه ارشدمو تصویب کنم.

نمی خوام دیگه فکرمو مشغول تو بکنم واز زندگیم بیوفتم.

دیگه بسه

دیگه بسه

این اخرین مطلب توی این وبلاگ بود وپرونده این وبلاگ برای همیشه بسته شد.....

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٩/۱٧ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

نه امشب که هرشب که حالم خرابه

یه جزیرم که دورم یه دریا سرابه

من عادت نکردم به شبهای سردم

به اینکه نباشی نه عادت نکردم

قسم خورده بودم اگه از تو جداشم

دیگه حتی یه لحظه تو فکرت نباشم

ولی دیدم نمیشه نمیشه نمیشه

که فکرت نباشم نه دیروز و نه فردا همیشه

چقدر قصه گفتم که دریا بخوابه

چقدر گریه کردم نفهمم سرابه

نفهمم کجامو نفهمم کجایی

چقدر با تو بودم تو عین جدایی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٩/۱۳ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

همه روزتولدشون بهترین روزه، اما برای من برعکس

از صبح تا حالا هی چشام به گوشیه که شاید یه اسمس خشکو خالی بفرستی وتولدم رو تبریک بگی اما............

یعنی اینقدر بی معرفت شدی

این بود جواب محبت هام

چقدر عوض شدی انگار یه آدم دیگه شدی که نمی شناسمت

یادته پارسال اولین کسی بود که بم تبریک گفتی حالا....

دوسال پیش یه عطر خریده بودیا هنوز دارم از ترس استقاده نمی کنم که تموم نشه یادگاریته

 

کجاس بگو

اون که برات می مرده کو

اون که قسم می خورده که دوسِت داره

اما به جاش با یه قسم هرچی که داشتی برده کو

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٩/٦ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody