دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

تمام

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/۱٦ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

نامرد دلم برات تنگ شده

چرا اینطوری کردی بام

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۸/۱۳ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

صبح که پا میشه به کی صبح بخیر می گی

وقتی بیرون میری دستای کیو جای من می گیری

واسه کی بوس می فرستی

به کی شب بخیر میگی

به کی.......

 

به تو تبریک میگم.که به تو باختم

و زیر پا له کردم دل خود ساختمو

به نو تبریک میگم.که دلم پیش تو بود

که تموم زندگیم توی اتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت.به جز عاشق بودن

که چشام برای تو اینه ی دق بودن

بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم

به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی

توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو

گل گلخونه ی مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست

تو نشون من بده دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشنیدی ای وای

مردم از چشمای تو.

دیگه از من چی می خوای

به تو تبریک میگم به تسلای دلم

که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وامونده

این منم که هر چی داشت پای تو سوزونده

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۸/۱٠ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

سلام. خیلی وقت بود که اصلا نه من نه سارا سری به این وبلاگ نمی زدیم

حتی همیشه سارا می گفت برو توی وبلاگ بنویس دیگه

منم می گفتم حسش نیست می گفت خاطره میشه

حالا الان می فهمم که چه اشتباهی کردم ننوشتم

شایدم بهتر که ننوشتم چون الان اون پست هارو می دیم حسرت می خوردم

حتما الان می گین چی شده مگه که این حرفارو میزنم.....

الانی سارا تنهام گذاشته.دارم دیونه میشم

هی حواسم به گوشیه که خبری بشه ازش اما نه

حتمامی خواین بدونیدکه چی شده

دوست دارم یکی از خود سارابپرسه که چی شد ومحسن چه خبطی کرد که تو یدفعه گذاشتی رفتی

سارا حتما هیچ جوابی نداره بگه

اصلا توضیح بدم براتون که متوجه بشین چی شد

ما کلا رابطمون خوب بود.هزرگاهی دعوا می شد که اونم عادی بود

تا اینکه هفته پیش یک دفعه دیدم سارا کم اسمس میده کم محل می کنه کلاسنگین شده بام.

هی می گفت حالم خوب نیست غذا خوب نمی خورم.منمفکر کردم حتما مریضه که حال نداره

نگو مشکل یه چیز دیگس.

(فلش بک:چند ماه پیش سارا از یه پسر خوشش اومده بود و می گفت اونومیبینم قلبم وامیسته سره همین هم ما یه هفته دعوا داشتیم که با عذرخواهی سارا ختم به خیرشد)

یک دفعه سارا اس داد که من با تو خوشحال نیستم و.... حرف اون پسر رو زد

حتی بدون اطلاع من2بار با این پسره رفت بیرون

خدایا بی کی بگم

با من دوست بود بعد ب یکی دیگه بره بیرون

این خیانت نیست جنایتههههههههههه

کلا من دیگه حرفی بهش نزدم وگوشیمو اف کردم

و محو می شم که خودش تصمیم بگیره

که البته گفت که تصمیمشو گرفته ومی خواد با اون باشه

یعنی این 2سال دوستی ما کشک

فقط بام بازی کردی سارا

البته خودت می گی بازی نکردم پس این کارات چه معنی میده

اصلا حالم خوب نیست

دیوانه دارم میشم

دردمو به کی بگم

همه خاطرات داره واسم زنده میشه

اصلا فکرم مشغولشه

الان حتما داره با اون پسره می خنده بیرون می ره

اخه لامصب من که با همه چیزت کوتاه اومدم نیومدم؟؟؟؟

با همه شرایط تو ساختم

حالا منو مثه یه اشغال دور انداختی

من اسباب بازیت بودم که حالا کهنه شدم با یه نو عوضش کردی

 واقعا این بود جواب خوبیام

مگه چیکارت کردم که اینطوری بام کردی

اصلا باورم نمیشه این بلارو سرم اوردی

به کی بگم خدا

دیوانه دارم میشم

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/٤ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody