دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

ندیدنت از 20روزم گذشت

22روز دور بودن 22روز دلتنگی وتنهایی و فقط فقط شنیدن صدات

ولی تو اینجایی پیش خودم همینجا تو قلبم دارمت و تو رو کنارم حس میکنم

 ما با هم این روزای طولانی و سخت دلتنگی رو میگذرونیم من همیشه کنارتم عزیزم

  میدونم که اونجا بهت خیلی سخت میگذره ولی کاری نمیشه کرد جز تحمل

                                                   

چشمامو میبندم و تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیشمی قند عسلم شیرینم

چشمامو میبندم و تو بغلم میگیرمت دست میکشم رو موهات یه عالمه میبوسمت

آخه تو رو از ته دل میخوامت و دوست دارم حتی توی خیالمم جزتو کسیو ندارم

آخه دلم ماله تویه طفلی گرفتارتویه با این همه ناز ولی باز هنوز خریداره تویه

 

عاشقتممممممم خیلی خیلی زیااااااد

 

                                                               

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٦ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

تو یعنی نم نم بارون رو تن قشنگ بیشه
اون طلسم عاشقونه که می مونه تا همیشه
تو صدای خنده هامی یه طنین تا اوج رویا
تو یعنی یه جای خلوت تو تلاطم یه دریا
تو سکوت سرخ عشقی که پر از حرفای نابه
می دونم هستی یه جایی امّا دیدنت یه خوابه
تو تبلور یه حسّی التهاب دل تو سرما
خنکای سبز سایه توی هرم داغ گرما
تو صدای زنگ عشقی مهربونی و پر احساس
دل تو آبی و ساده به بزرگی یه دریاس
تو یعنی گمشده ی من که به وسعت نگاهم
بی قرار دیدن تو عاشقونه چشم به راهم

پ.ن:بعد ٧روز جدایی از اینترنت عزیزم دوباره تونستم بیام

بعضی وقتا فکر میکنم کاش نزدیکی من و عشقم مثل نزدیکی من و این نت بود

هرروز میتونستم ببینمشو حداکثر دوریمون ٧روز باشه و به ماه نکشه

چه فکرایی میکنمااااا خودم خندم میگیره

٢تا از امتحانامو دادم بد نبود هرچی بود گذشت خلااااص

اینقدر خوااااااابم میاااد ولی نمیتونم بخوابم تا چشامو میبندم فکر محسنم میاد

تو سرم دارم دیوونه میشم تو دلم باهاش میحرفم

ای خداااااااا چی کاار کنم؟؟؟؟؟ چی میشد الان کنارم باشه

دلم بدجوری هواتو کرده محسن دلتنگتم شدید کی این انتظار تموم میشه

دلم دستاتو میخوااااااد .........

داشتم تو وبلاگا قدم میزدم یه شعر کوتاه دیدم خوشم اومد ادامه مطلب

گذاشتم

پ.ن:     خ ی ل ی د وس ت ت د ا ر م م ح س ن  د ی و و ن ت م

                                                    

                                                           


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٠ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

 

سلام به همه عشقولیاااااا خوبین ؟ به همه خوش میگذره؟

ببخشین که اینقدر دیر اومدم آخه از روزی که عشقم رفت و از هم دور شدیم دیگه کمتر میام

نت اصلا حوصله هیچ کاریو ندارم صبحها هم  میرم مدرسه و مثلا درس میخونم ولی همش

تو فکر عشقم هستمخیال باطل

محسنم 4 اردیبهشت شبش رفت تهران آخه از اینجا نتونست انتقالیشو درست کنه واسه

همین مجبور شد بره و از اونجا درست کنه هرکاری کرد نشد و مجبور شد دیگه همونجا

بمونه اینم از شانس ماست که باید از هم دور باشیم همه دوستاش افتادن شهر خودشون

به جز محسن من ناراحت

حالا باید 15 ماه از هم دور باشیم ولی خودش میگه اگه 40روز اونجا بمونه ممکنه با

انتقالیش موافقت کنن و بیاد برامون دعا کنینناراحت

ولی از این وضعیت زیاد ناراحت نیستم چون قسمت این بود و این دوری باعث شده

که بیشتر قدر همدیگرو بدونیم و واسه دیدن هم مشتاق تر باشیم تازه دارم میفهمم که

چقدر دوسش دارم و وابستم قلبقلب

چند روز دیگه امتحانام شروع میشه و دیگه کمتر میام

اگه نتونستم به همتون سر بزنم ببخشین و به زودی میام سر میزنم


فردا هشتمین ماهگردمونه

عزیزم  دوستت دارررررررررم خیلی زیاااااادماچماچ

فعلا باااااااااااااااااای تا هااااای

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/۱۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

من، امیدی را در خود باور ساخته ام

تار و پودرش را، با عشق تو پرداخته ام

مثل تابیدن مهری در دل

مثل جوشیدن شعری از جان

مثل بالیدن عطری در گل

جریان خواهم یافت

***

**

راه خواهم افتاد

باز از ریشه به برگ

باز، از "بود" به "هست"

باز، از خاموشی تا فریاد


امروز زیر بارون قدم زدن با تو عاشقترم کرد

گرفتن دستات بهترین حس دنیارو بهم میده

خیلی دوست دارم

عاشقت میمونم

تا

.....


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

سلام خوبین با عششششقاتون خوش می گذره

بالاخره اموزش سربازی منم تموم شدو اومدم پیش عشقم

نمی دونین که چقدر سخته آدم کیلومترها از عشقش دور باشه و حتی نتونه باش تماس بگیرهناراحت

قبل عید که هوای مشکین شهر سرد بود خیلی خوب بود برام.زیاد اذیت نمی شدم

ولی بعد عید هر روز آفتاب دیگه از برف خبری نبود

آفتابشم می سوزوندااااا

رنگ پوستم عوض شد از پس تو افتاب وایستادم تنها خوبیش این بود که وقتی می رفتی توی سایه خیلی خنک بود

از اونجایی که ما نزدیک کوه سبلان بودیم کم کم داشت این زنبورای عسل بیرون میومدن.

یه بار خبر دار باید می موندیم و تکون نمی خوردیم همون لحظه یه زنبور اومد روی دستم نشستنیشخند

هی دستو از زیر یواشکی تکون دادم بازم نرف.کنه شده بود مونده بود نیشو بزنه بعد بره

.بالاخره با هزار زحمت فراریش دادمدلقک

این یه ماه اخر دیگه با همه بچه ها دوست جون جونی شده بودیمو هوای همو داشتیم و کم کم دیگه به شرایط عادت کرده بودم.

روزی نبود که به فکر سارای خودم نباشم

هی می گفتم الان کجاس چی می کنه

ای قربونه قیافش برم نفس من بیییییییییییدماچقلب

صحبا که ساعت 4 از خواب پا می شدیم من همیشه عصبانی بودم به همه گیر می دادم.

دیگه بچه ها دستشون اومده بود می گفتن: اوه سید بیدار شد الانه که گیر بدهنیشخند

همه تختا نزدیک هم بود اصلا راه رفتن نبود همین عصابمو خورد می کرد

ولی ابهتی داشتما عینک

روز اخرم خیلی باحال بود ادای فرماندها رو در می اوردیم جلوی چشم خودشون کلی خندیدن.

از بد شانسی شب اخر بم نگهبانی خورد که گرفتم خوابیدم و نرفتم سر پست

نیشخند

یه خاطره یادم اومد باحاله

همیشه بعد ناهار ما درجا می رفتیم کلاس اموزشی

بعد ناهارم که می دونین ادم خوابش می گیره . برای همینم سر همه کلاسا چرت می زدیم.

البته بستگی به استادشم داشت بعضی هاخیلی سگ بودن نمی ذاشتن

یه روز با یه سرگرد کلاس مواد مخدر داشتیم خیلی باحال بود. تا اومد فهمیدیم ازون پخمه هاست

همه بچه ها رفتن ته کلاس و گرفتیم خوابیدیمنیشخند

بعد یه دفعه من بیدار شدم دیدم همه سرها پایینه و همه خوابن و این مرد هم برای خودش داره درس می ده و داشت خودشم چرت می زد

بعد دوباره من خوابیدم یدفعه بلند شدم دیدم اااااااااااااا

استاد بوق ما رفته انگار نه انگار بعد داد زدم این یارو رفته که

همه از خواب بلند شدن زدن زیره خنده تا نیم ساعت هی می خندیدیمخنده

توی کل پادگان گروهان ما تک بود هم از نظر نظافت هم رژه

اینقدر تمیز رژه می رفتیم که همه حال می کردن برای همینم فقط به ما چند روز مرخصی تشویقی دادن وبه بقیه ندادن خیلی حال داد

یه سر اودم عشقمو دیدمو نفسم تازه شدو دستاشو که گرفتم برای یه هفته شارژ روحی بودم

الان شارژم تموم شده ساراهاااااااااااااا

دستتو می خوام نامردنیشخند

تنها چیزی که بعد اموزش بد شد برام این بود که همه دوستام افتادن استان خودشون الا من

شانسو ببینناراحت

از شانس من درجات سروانی رو تهران می گیره و اگر من تیراندازیو اگه خراب می کردم و درجم پایین می شد الان استان خودم بودم نامرداااااااااااعصبانیعصبانیعصبانی

ولی سارای ناراحت نباش درستش می کنم میام پیشت. بازم راه داره تا بیام

دست کم گرفتی منوووو هاننننننننننننننننننننن

نگو خدمت بگو زندان هارون

که دل را در جوانی میکند خون

نگو خدمت بگو سرچشمه غم

نگهبانی زیاد و مرخصی کم

عجب کردند تراشیدن سرم را

لباس انتظامی کردن تنم را

حالا هم یه شعر عشقی در می کنم از خودم و با تمام وجود تقدیم می کنم به نفسم

از اینجایی که من هستم  تموم شهر معلومه             

                   کنارم خیلیا هستن دلم پیش تو آرومه

به من بدبین نشو هرگز بگو چی بوده تقصیرم            

                   به جز آرامش و حسی که از صدات می گیرم

بدبین شدی چرا     باور نمی کنی         تنهایی منو           کمتر نمی کنی

طوفان نشو منو      یک قاصدک نکن      من عاشق توام      یک لحظه شک نکن

اگه دلتنگ باشی تو مثل بارون شروع میشم     

                   که با هر قطره ی اشکت منم که زیر و رو میشم

عکس های زیبای عاشقانه | www.pixbaran.com

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody