دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

چه جوری بگم دوست دارم

                                چه جوری بگم خاطر خاطم

چه جوری بگم که باور بکنی

                                   من عاشقه روی ماهتم

عزیزم نفسم من دوستت دارم ولی نمی دونم چه جوری بت نشون بدم.مشکل من اینه.باور کن دوستت دارم.

فکر بد به سرت راه نده گوگولی.نفسه منی توهااااااااااااااااا

مخلصتیم در بستاااااا

س ن :آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباستقلب

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

 

 

دلـــم هوای رفتن ُ کرده!


 

دلــم هوای تورو کرده!


دلـم هوای خودمُ کرده!


دلـــم هوای یه عکس ِ دو نفره [من و تو ] امــّا


تکی کرده


دلم هوای یه عالــمه اون حرفای ِ قشنگتـو

کرده امــّا


فقط برای من !!


دلـم هوای بزرگیــــت ُ کرده !!!


خلاصه نمـیدونم با این دلم چیکار کنم !!میشه

بدمِــش


دست ِ تو..


هر کاری خواستی باهاش بکنی ولی به شرطی


که قول بدی


تا اخر  ُِ عمر هیچ وقت نشکنــیش و پیش ِ خودت


نگـه داری ؟!!

                                     

ب تو تقدیم میکنم تمام احساسات درونم را ک مشتاقانه تو را طلب میکند

..........

ب تو تقدیم میکنم لحظه لحظه های دلتنگی ام را ک ب وسعت تمام روزهایی است که بی تو سر کردم

..........

ب تو تقدیم میکنم عشق را ک در تپش های قلبم و در چشمان همیشه منتظرم یافتم


این ارزشمندترین هدیه من ب توست، گوشه ای از قلبت پناهش ده و با خورشید

مهربانی ات نگهبانش باش

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٧ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

دلم میخواهد حالا که امده ای...

سرت را روی سینه ام بگذاری تا تپش های نا منظم قلبم را گوش دهی...

ولی نه........میترسم قلبم به احترامت بایستد...


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٢ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق ها ،‌ علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشید های شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

اشک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل

همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم


سلام.به دوستان

این شعر بالاییو نفسم نوشته که زیاد سر در نمی یارم.

این شعرا چیه دیگه.شعر باید باحال باشه.

اگرچه نمی شه رو حرف عشق ,نفس, دنیا, حرف زد.

امروز بچه ها اگه گفتین چه روزیه.

نمی دونین؟

واقعا که.

امروز 14 شهریور دیگه.ما یک ماهگی شدیم.یعنی دوستیمون یک ماهگی شد

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

خیلی زود گذشت.واقعا روزای باحالی بودو هستو خواهد بود.

یه شغر من در کردم از خودم.البته ماله من نیست ولی در شده از یه نفر دیگس.

اگر یادت کنم دیونه می شم

                                                 فراموشت کنم پزمرده می شم

اگه ترکت کنم می میرم از غم

                                                    فراموشت کنم می پاشم از هم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٤ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای


شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری


سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خود می برد


آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا


هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند


و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن 


و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت 


و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را 


سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی 


آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه 


بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم 


به او می فهمانم به کمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و


یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم 

تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم.

                                      

                                        

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

تعجبم.م.می نویسدزبان:

سلام به تمام بروبچ.

من زیاد علاقه ای به نوشتن توی وب ندارمو خوشم نمی یاد. ولی به اصرار ودستور از بالا

مجاب به این کار شدمناراحت.   زن زلیلیم دیگه..........

نزدیک خونمون یه مدرسس منو به یاده دوران جوانی انداخت((هی یادش بخیر دیگه پیر شدیم))

به این فکر افتادم که چه جوری هر روز باید ساعت 7پا می شدیم می رفتیم مدرسه.عجب حسی بودا.می رفتیم هر روز با معلم های تکراری محیط تکراریو کوچیکو....... ولی به نظر من بهترین دوران بود اون روزا.خیلی حال می کردیم.

ولی چه جوری 8ساعت سر کلاس هر روز می شستیمتعجب

الانم دلم برای نفسم می سوزه که می ره مدرسه.عزیزم دیگه تموم شد.دیگه داری خلاص می شی از مدرسه.

ولی من اصلا از درس خوشم نمی یاد.حالا که لیسانسو گرفتیم مونده فوق.اون موقع که پشت کنکور بودیم همه جا تبلیغ وحرف لیسانس بود الان همهش تلویزوین تبلیغ ارشدو می کنه.

ارشدم بگیریم بعد تبلیغ دکترارو می کنه.اونم بگیریم تبلیغ پروفوسوراتعجب

اونم بگیریم یه چیز دیگه((تا اون موقع اختراع می شه))

ای بابا خشته شدیم از درس.

دیگه زیاد حرف زدمو نوشتم.بسه دیگه

فقط یه چیز: نفس خیلی دوست دارما.می دونستی

البالو .گیلاس. فنچ من.گوگولی.فنچولی.نفس.

بوی عشق.

دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه.تا بعد خدافظ

 

تصویذ حذف شده

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۸ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

منو دوست داری می دونم ، آخه چشمات برقی میشه

تا گلایه می کنی تو ، آسمونم برفی می شه



توو دلت همیشه بارون ، همینه دلت تمیزه

تو نمی دونی که چشمات ، چقدر واسم عزیزه



آخ که ناز خریدن تو ، چقدر شیرینه واسم

گاهی لج بازیم می گیره ، نمیگم تو هستی نازم !



به خدا عزیزی واسم ، به خدا ماه شبامی

همه شادی ِ منی تو ، خنده ی روی لبامی



هیچ کسی هم نمی تونه ، قدّ من بخواد چشاتو

مگه هست کسی که میخواد بشنوه همش صداتو ؟



تو منو میخوای می دونم ، منم عاشقت می مونم

تا همیشه پیش من باش ، قدر چشماتو می دونم



این یه شعر عاشقونه ، آخه شادم تو که هستی

ای خدا نبینم اون روز ، که تو رفتی درو بستی



نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٧/٢ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody