دیوار بی در

♥دنیای من تویی، دنیا ولی میگن ، زندون مومنه آخه چه جوری از ، خیر تو بگذرم این غیر ممکنه♥

ناراحتمن چشم گذاشتم وتو گم شدی برای همیشه در میان ثانیه های بی روح زندگی نمیدانم هنوز هم نامه هایم را می خوانی از پس سپیدی کاغذ یا برای همیشه مرا و هرآنچه که مرا به یادت می آورد فراموش کرده ای؟

روزها ازپس هم می آیند و می روند بی آنکه بدانند من هنوز در پیچ وتاب گذشته مانده ام وچیزی ازآینده حس نمیکنم می خواهم خود را بیابم در میان سکوت تلخ وکشنده گذشته در راه مانده ام وکسی صدای فریاد خاموشی مرا نمی شنود

 

تنهایم به چه جرمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

 

 

 

 

روزها می گذرد بدون شنیدن صدای یارم آخر تقدیر این است و چاره ای ندارم آمال من از سپیده ی صبح تاسیاهی شب همراه یارم کاین سرابی بیش نیست وخوب می دانم می سازم در خویش اتیه را با یارم که رویایی بیش نیست و خوب می دانم هزار حرف و قصه ی تازه دارم با یارم دریغا و افسوس کان نا گفته می ماند می دانم به صد سال آرامش ندارم مگر در کنار یارم چنین است که هرگز به آرامش نمی رسم می دانم نیست کسی که بدو بگویم سر عشقم رابا یارم که هر چند عشق راستین همیشه پنهان می ماند

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٥ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

آفتاب بال وپرش را روی سرزمین سبز باز کرده بود ودرختان قطور وسربلند شاخه

 هایشان را به بلندای آسمان پیوند زده بودند هیچ صدایی به گوش نمی رسید وحتی رودی

 که از میان گل ها میگذشت آرام آرام بود.دستم را روی جوانه های تازه سبز شده

 کشیدم.....چه اشتباهی کردم! تابلو هنوز خشک نشده بود.ناراحت


 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٠ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

این دفعه اگه داشت بارون میومد از زیرش فرار نکن برو زیر بارون ببین چنتا از دونه های بارون رو میتونی بگیری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگیری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگیری دوست دارم.
 

الانم داره بارون میاد وای من عاشق بارونم

باران ببار که دلم هوای یار کرده است



نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

 

): ای علت قشنگی رویا و خواب من تنها دلیل گل شدن اضطراب من ای راه

 

حل ساده ی جبران تشنگی فواره ی نگاه قشنگ تو آب من رفتی چه قدر ساده دل

 

 آسمان شکست در عکس مهربان تو در کنج قاب من باران چه قدر حرف تو را

 

 گوش می کند می بارد آن قدر که نیایی به خواب من گرچه نگاه عاشق تو هیچ

 

 کم نکرد از اوج دل ندادن تو یا عذاب من اما دل شکسته ی من باز هم نوشت

 

 صد آفرین به چشم تو و انتخاب من

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

 می خواهم آرزوهایم را بردارم وبروم از اینجا. اینجا شهربیابان است اینجا خاطره خشک بیابان به امتداد راه بی پایان تهی از ابرآسمان می رسد. نرگسها جشن تولد هستی خود را درقانون سرد بی تفاوتی دوستیها می گیرند و مرگ رسیدن به رویاهای دور است راه هیچ رهگذر به دورمانده از قافله عشق به اینجا نخواهد رسید و زمان درتنگنای روزمرگی بادها کمرخم کرده است اینجا نسیم توفا ن  دلتنگی است وهوای غربت تمام حجم سینه را پرکرده

                            


 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط ♥یک قلب مظلوم♥ نظرات () |

Design By : Night Melody