♥♥♥♥من+تو♥♥♥♥
♥تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست تنها به نگاه او میسپارمت♥
محسنم ولنتاینت مبارکـــــــــــــ امتحانام تموم شده خیلی وقته منتظر نمره هام هستم به همین زودی یه ترم گذشت انگار همین دیروز بود تو استرس کنکور بودم محسنم خوبه عشقولی تر از همیشه شدیم هرچه قدر که میگذره وابسته تر میشیم میترسم کار دستمون بده این وابستگیه زیاد جدیدا بعد امتحان ثبت نام کردم واسه گواهینامه رانندگی محسن خوشحال شد آخه قراره ماشین بخره واسم اگه دیر آپ میکنم واقعا نمیدونم چی بنویسم نه اینکه چیزی نداشته باشم انقد لحظه های قشنگ دارم که تک تکشون تو ذهنم ثبت میشه از تنبلی نمینویسم ولی همیشه با محسن یادآوری میکنمشون محسن جونم خیلیــــــــــ دوستت دارمــــــــــ خودت میدونی که چه اندازه واسه همه چی ازت ممنونم واسه عشقت ببخشید که بعضی وقتا با بعضی حرفام ناراحتت میکنم باور کن از دوست داشتنه زیاده عشق من پ.ن: یه هفته دیگه میره اردبیل دانشگاهش شروع میشه ولی میگه میرم میام من میمونم و استرس رفت و اومدش پ.ن: شببخیر گفتنات بهترین حس دنیا رو بهم میده محسن: سلام به همگی. عشق منی خانومی سارا جوجوی من من همیشه با تو نفس می گیرما.امروز یه اتفاقی افتاد که ازم دلخور شدی همین جا ازت معذرت می خوام مثه همیشه ببخش دیگه دوستت دارم به اندازهی تمام پلک هایی که زدی قلبـــم به تو محتاجـــه چشمــم بـه تو وابستس این پنجره بی چشمات از پلکـــــ زدن خستس دلتنـگی گنجشکهـــــا آواز خیــــــابـــــــونــــا دیدن چی گذشت امروز بیـــن مــــن و بارونــــا دلتنگـــــ یعنـــی مـــن یعنـــی تـو رو خواستن دلتنگــــ یعنــــی تـــــو تنهــــــــــای تنهایــــی دلتنگـــــــــ یعنـــی تـو پیشــــم نمی مونـــی اما نمیــــــــــــدونـــی هر لحظــــــه اینجایـی آلونک خوشبختـــــی این کفتــــر گـم کرده دلتنگـــ تر از هــر روز دنبـــال تو می گــرده انگــــار کسـی امــــروز جز من تو خیابون نیست انگــــــار که این بــارون بغض من بــارون نیست دلتنگــــــ یعنــــی تــــو یعنــــــــی کنــارم باش هم بیقــــــــرارم کن هم بیقــــــــرارم بــاش دلتنگــــــ یعنـــــی مـن یعنـــــی تو رو خواستن دلتنگــــــ یعنــــــــی تو دلتنگــــــ یعنـــــــی من سلام سلام سلام بازم بعد از مدتها این وب اپ شد. تقصیر من نیست. این کار خانوم خونس که ایشون فعلا درگیرن وقت ندارن. خانوم دیگه مهندس شده تحویل نمی گیره این چند مدت که خبری از ما نبود پر از اتفاقات تلخ و شیرینی بود. البته تلخ که نه . بعضی اوقات می شد که یه جرو بحثی می شد بین من وسارا ولی به یه روز نمی کشید که آشتی می کردیم بعد از اینکه من تکمیل ظرفیت قبول شدم دیگه راحت. نزدیک شدم به سارا دیگه . کرمان خیلی سخت بود. شهرش خیلی دلگیر بود برام. هوای بدی هم داشت البته من از ترم دوم می رم دانشگاه جدید این چند ماه هم استراحت مطلقققققققق خیلی وقت بود که اینطوری راحت نبودم. قبلا همیشه فکرم مشغول بود یا فکره کنکور بودم یا درگیره سربازی ولی الان نه فقط فکره سارامم. سارا اصلا درس خون نیس. دانشگاه هم می ره فقط مسخره بازی هر هفته حداقل دوباری همو می بینیم.مخصوصا یکشنبه ها که این هفته اخرین هفته بود دیگه امتحانای سارا جون داره شروع می شه(خیلی هم درس می خونه) همه امتحانات میان ترمو کپ زده از بقیه ما والا ازین کارا نمی کردیم فردا هم که شب یلداس پیش پیش شب یلدای شما هم مبارک شب یلدای توهم مبرک سارایییییییییییییی دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه تا بگم فعلا سلاااااام دوستای گلم خوبـــــــــــین؟ بالاخره محسن و راضی کردم آپ کنه آخه دیگه غیبت زیاد شده بود منم که اصلا وقت ندارم اصلا اونطوریم نیست که محسن میگه ولی مگه امتحان بی تقلبم میشه؟ نمک امتحان به تقلب کردنه تو دانشگاه الکی خوشیم بعد تو امتحان حسابی حال گیریه ولی کلا ترم اول خیلیــــــــ خوب بود چون عشقم کنارم بود و همیشه میدیدمش مخصوصا الان که خیلی عشقم بهش بیشتر شده خدا کنه ترم های بعدم همینطوری باشه و بتونم ببینمش امتحانام از این هفته شروع میشه دیگه باید واقعا بخونم شب یلداتونم مبارکــــــــــ خوش بگذره دوستـــــــــون دارم بایــــــــــ تا هایـــــــــ سلااااااام سلاااام بعد مدتها دارم آپ میکنم ببخشـــــید آخه سرم خیلی شلوغه هفته ای 4روز کلاس دارم این استادای ما هم همش امتحان میگیره و تمرین میدن حل کنیم انگار رفتیم مدرسه دلمون خوش بود میریم دانشگاه نفس میکشیم ولی بدتره حداقل تو مدرسه امتحانارو کنسل میکردیم اینجا که هیچی آقامونم خوبن سلام دارن یه چند ماهی پیش همیم آخه محسن تو تکمیل ظرفیت یه شهر نزدیکتر همون رشته رو قبول شد خیلی بهم نزدیکتر شدیم واقعا کار خدا بود که اینجوری شد خیلی خوشحالـــــــم کلاساشم نیمسال دوم شروع میشه و تا اون مدت پیش همیم خوشحالم از این که همه چی خوب پیش میره از اینکه عشقمون داره هرروز بیشتر میشه چی بهتر از این که عشقمو موفق ببینم خیلی دوستــــــــــــش دارم بچه ها من دیگه برم محسن میگه آن شو برم باهاش بحرفم ببخشید اگه دیر آپ میکنم بایـــــــ بایییییی سلام به دوستان گلم ببخشید از وقفه ایی که ایجاد شد و چند وقتی اپ نکردیم این چند وقته اتفاقات زیادی افتاد از قبولی سارا در دانشگاه گرفته تا گرفتاری های من سارا جوجوی من تنها دغدغه ما دوری از همه که دانشگاه من 1800 کیلومتر دورتره این دو هفته اصلا کلاسامو نرفتم حسش نبود.غیبتم خوردم یکی دیگه غیبت بخورم نمره صفر رد می کنه مردیکه این ترم 12 واحد بم دادن توی 4 روز هرکاری کردم که درسیو حذف کنم نذاشتن گفتن تو درخدمت دانشگاهیی تازه ازم تعهد گرفتن که بعد ازین که فوقو گرفتم باید دوبرابر سالهای تحصیلم بهشون خدمت کنم دیگه کلا من باید خدمت کنم به این مملکت دیگه اون از سربازی اینم از درس از شانس من توی این چند مدت همیشه از سارا دور بودم این هفته اومدم تا هم سارا تکمیل ظرفیت هم اعلام شده و شهر های نزدیکو زدم خدا کنه قبول شم تا ازینجا راحت شمو بیام پیشه عشقم دعا کنیداااااااا به عشق منم امروز 14مهر بود روز ماهگردمون مبارکهههههههههه توی این هفته عشقمو 2 بار دیدم. این قدر حال داد ساعتم هی زود می گذشت هیچی نفهمیدم ازون ورم مامان سارا هی زنگ می زد سارا هم که خوارک استرس هی می گفت بریم چندتا یواشکی بوسش کردم تا حالم جا بیاد بد گفتم می تونی بری من خودم دوس ندارم زیاد توی وب بنویسم ولی ازونجایی که زن زلیلم فقط میگم چشمممممممم خانوممممممم این زن آدمو به چه کارا وا می داره این عکس رو ببینید. یه کبوتر سمت راست تصویر هستا بیچاره تنهاس دلم براش می سوزه داستانی درست کردمااا این دختررو داره پسرو خفه می کنه. ولش کن بابا . می گیرتت سلام ســــــــــــــــلام من خیلی خوشحالم آخه محسن عشقم دیروز یعنی چهارشنبه سورپرایزم کرد و گفت تو راهه داره میاد اصلا باورم نمیشد اینقدر خوشحال شدم همون بعدظهرش محسنمو دیدم زیر بارون شدید چقدر دلم تنگش بود بعد یک سال باهم بودن یه احساس خاصی داشتم وقتی میدیدمش همه چی اینقد سریع اتفاق افتاد شبیه یه معجزه میمونه محسنم ثبت نام کرد دانشگاه دوباره میشه دانشجو قربونش برررررررررم از همه بهترش اینه که از اون سربازی ... راحت میشه خدایا ممنونم از اینکه همه چی و درست کردی و حرفامو شنیدی میدونم همه اینا کار خودته بازم کمک کن و هوامونو داشته باش یه سال پیش 14شهریور اولین قرارمون بود قرارمون بین ساعت کلاسم بود چه دلهره ای داشتم واسه دیدنت چه قدر ساعت و نگاه کردم تا بالاخره وقتش رسید کوچه کلاسم اومدم دیدمت وای هیچوقت اولین لحظه رو یادم نمیره چقدر ذوق داشتم قلبم تندتند میزد مثل الان که بازم با دیدنت تندتند میزنه باهم رفتیم تو کوچه که حرف بزنیم تا رفتیم تهش خوردیم به بن بست گفتی اینجا چرا مارو آوردی منم خندم گرفته بود آخه خودمم نمیدونستم تو قراره اول واقعا نمیدونستیم چی بگیم کل قرارمون به 10 دقیقه هم نرسید ولی تو همون چند دقیقه خیلی چیزا از دلم گذشت که تو هنوز خبر نداشتی باهات خدافظی کردم و اومدم سر کلاس اینقد تو راه خندیدم قرمز شده بودم وقتی رسیدم دبیر تو کلاس بود تا در زدم رفتم تو دبیرمون گفت سارا چته؟ چرا میخندی؟ با خنده گفتم هیچی خانوم ولی میدونستم که میخواد یه چیزی بشه اون شب درباره قرارمون بهت هیچی نگفتم تا فرداش که ازم پرسیدی و گفتم آره به همین راحتی دوستیمون شروع شد و هرروز بیشتر از قبل بهت علاقه مند شدم و الان میتونم بگم که واقعا عاشقت هستم امروزم سالگرد اون روزه اما امسال با عشق و علاقه بیشتر اولین سالگرد عاشقیمون مبارک عزیزم خیلیــــــــــــــــ پ.ن: جواب دانشگاه آزاد اومد قبول شدم مهندسی شیمی استان خودمون حالا منتظر جواب سراسری هستم سیلام سیلام عیدتون مبارککککک خوبین نماز روزتون قبول من که نتونستم روزه بگیرم راستی از دیروز تا حالا جواب کنکور ارشد اومد.هی سارا زنگ می زد که برو ببین من می ترسیدم خودشو که می رفت نمی شد.سایت ایراد داشت تا امروز که خودم دیدم جا خوردم روزانه قبول شدم و گرایششم خوبه( سازه هیدرولیکی) ولی دوره ه ه ه باید برم کرمان از شهر ما تا کرمان 18 ساعت راه. دیوانه می شم یعنی بازم باید از سارا دور بمونم نمی دونم چی کنم برم نرم؟؟؟؟؟؟ موقعیت خوبیه. از یه طرف اگه نرم باید همین سربازی کوفتیو ادامه بدم برمم که دورتر می شم از سارا. سر 2راهیم هنوز سارا نظرشو نداده بم که چی کنم. نظر شما دوستان چیه؟؟؟؟ خیلی دوستت دارم سارا دلم برات یه ذزه شده سلام ببخشید که دیر پست میذارم آخه من خیلی تنبل شدم جواب کنکورم اومد و منم مجاز شدم رتبمو نپرسین چون زیاد خوب نشده انتخاب رشته کردم خدا کنه که قبول بشم آقامونم خوبن همچنان در خدمت به سر میبرن منتظریم جواب کنکورش بیاد اگه قبول بشه دیگه میاد پیشم میدونم که قبول میشه دلم خیلی خیلی تنگشه روزامون همش به دوری و دلتنگی میگذره ولی با اینکه از هم دوریم حس میکنم از همیشه به من نزدیکتری عزیزم همیشه کنارم حست میکنم تو تموم لحظه هام عشقم خیلی دوست دارم هیچی نمیتونه جاتو تو قلبم بگیره چند روز دیگه اولین سالگردمونه آخ جوووووووووون من نفس کشیدم ذره ذره ات را من احساس باران داشتم وقتی نفس میکشیدم تو را من پر کشیدم به قلب تو من زندانی بودن را دوست دارم آنگاه که قلبت برایم قفس است محبوب من ســــــــلام چی میکنین با این گــــــــرما ؟ اینقد گرمه حوصله نوشتن ندارم اصلا دیگه با نوشتن حال نمیکنم نمیدونم چرا آپ محسنمو خوندین ؟ بالاخره بعد سه ماه 2بار همدیگرو دیدیم اینقد دلمون تنگ شده بوود بار آخر که واسه خدافظی بود اینقد دلم گرفت دلم نمیومد ازش جدا بشم ای خداااااا کی میشه همیشه با هم باشیم خدا کنه بازم بتونه بیااد ببینمش من که از الان دلم دوباره تنگش شده محسن خیلی دوست دارم خیـــــلی امیدوارم فقط حرفامو باور کنی اینکه بدون تو چقدر تنهام و همه چی سخت و دیر میگذره برام مهمـــــی از همه بیشتر عشق شاید همین باشه که انتظار بکشی پس همیشه منتظرت میمونم عشق من هردفعه که میبینمت بیشتر عاشقت میشم این خاصیت عشقه محسن: سلام سلام سلام خوبین؟ بعد از مدتها دوباره اومدم یه مطلبی بنویسم. امروز خیلی خوشحالم و کلی انرِژی گرفتم. اگه گفتین چرااااااااا؟ چون عشقمو سارای خودمو جوجو خوشگلمو بعد از 3ماه سخت دیدم.اینقدر بامزه و خوشگل شده بود گلم که نگوو آره دیروز منو سارا و دخی خالش رفتیم سینما اینقدر خال داد که نگووو ازون جایی که من دوس ندارم توی سینما حرف بزنم و مزاحم فیلم دیدن مردم بشم ساکت بودم هی سارا می گفت چرا ساکتی.ببخشید عزیزم فیلم اقایوم ممنوع رو رفتیم باحال بود. بعد فیلمم چون سارا عجله داشت و می ترسید مامانش بویی ببره تند تند راه رفتیم تا به کوچه همیشگی خودمون که کلی توش خاطره داریم رسیدم. بعد دختر خاله رفت و منو سارا تنها شدیم بعد از مدتها دستشو گرفتم و حس عجیبی بوداااااااا انگار برای باره اولم بود بدترین اتفاق دیروزم لحظه ی خدافظی بود که سارا گریش گرفت و گفت نرو محسننن تا 4شنبه اینجام بعد می رم تهران باز با مردم سرو کله بزنم. ولی الان دیگه راه افتادم. قبلا قبض جریمه بچه هارو ژر می کردم ولی از این هفته دیگه قبض خودمم اومده و روزی 2 بسته باید بنویسم مجبوریه. مردم نمی دونن که. فکر می کنن ما دوس داریم جریمه کنیم ما مجبوریم وگرنه بازداشتی داره سارا دعا کن این یه ماهم بگذره و دانشگاه قبول شم و راحت بشم ازین وضع. سارا دیونتماااااااااا مثل گنجیشکی زیر برفا مونده دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند 



محسن اینطوری نگاه نکن خودت گفتی بهم 












زشته سارا رو پای خودت واستا مستقل باش













که دیگه راحت شد هین شهر خودمون قبول شد و دوستاشم هستنو خیال منم راحت



رو ببینم هم وسایلمو بردارم تا برم که دیگه معلوم نیس کی بیام
17 واحد دادن که آسونه دیگه البته از دیده من برای سارا سخته
امروز 13 ماهه شدیم






سمت چپیه مخو زده این بدبخت نتونسته فراری داده دختررو(کبوتر در حال پرواز)
تو به من نزدیــــکی
دلــــمو میبینی
حتـی تو تاریـکی




سر یه کوچه قبل از







تو گرمای تهرانو سرژا واستادنو درگیری با مردم که نمی شد روزه گرفت.خدا منو ببخشه






















( الکی گفتم اینو)



همه دلتنگیم پیش تو جا مونده
یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش برف میباره هنوز
یه نفر منتظره تو بهارش باشی
تا کنارت باشه تا کنارش باشی
یخ زدن دستای من زل زدن به رد پات
دستامو ها می کنم کو اجاق خنده هات
شاخه هام خشکیدن ریشه هام از دردن
شونه هام می لرزن استخونام سردن
یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش برف میباره هنوز
رد چشمامو نگاه کن دستامو بگیر تو دستات
یخ این دستارو وا کن خنده هات سبزه عیدن
خنده هاتو دوست دارم من و با خنده صدا کن
با یه زره مهربونی من و پر کن از جوونی
کی بهار و دوست نداره عزیزم خودت میدونی
فصل فصل تو که عشقه چهار فصل من بهاره
| Design By : Night Melody |





